X
تبلیغات
PageRank به همین سادگی

قالب پرشین بلاگ


به همین سادگی
به سراغ من اگر می آیید...

آسمان دلش تپيدن گرفت از غرش رعدگونه اش
زمين آرام آرام در خود فرو رفت و سرش را به رسم ادب به زير انداخت.غمي جانكاه شانه هايش را مي فشرد،طاق كرده بود طاقتش راوزير لب مي گفت مبادا كه نرود...
...............................................
هيچ چيز نمي توانست مانع اوقات تلخي اش شود، از نگاه خسته اش مي شد فهميدنمي خواهد قبول كندكه وقت رفتن است...
...............................................
هر چه مي گذشت زمين و زمان بيشتر نگران مي شدند ، نگران نرفتنش ...
ناگهان صدايي آرام و نجوا كنان آميخته با نسيمي خنك در گوشش زمزمه كرد: برو...برو كه ديگر وقت رفتن است. من آمده ام به ميهماني زمين، من آمده ام تا زمين را سبز پوش كنم و آسمان را نقره فام...
برو كه ديگر آلاله هاي وحشي طاقت زير خاك ماندن ندارند... برو كه ديگر موسم آمدن كوچ نشينان است...
برو كه آسمان مدتي است در انتظار من است وزمين جوانه هايش را تاب ماندن نيست...
برو كه آيه هاي رستن آرام آرام در گوشم نجوا مي كنند كه زمستان سايه اش سنگين
شده و ديگرموسم رسيدن بهار است.
برو كه بيش از اين بهار تاب ندارد....
و اينگونه بود كه زمستان رخت سپيد بركشيد وزمين وزمان را براي حضور ساحت مقدس بهار آراسته كرد...
كامبيز محبوبي...17 فروردين 93
[ دوشنبه 18 فروردین1393 ] [ 4:58 بعد از ظهر ] [ کامبیز محبوبی ]

بزن باران که این باریدنت زیباست

شکوه آسمان از دیدنت پیداست

طراوت از نزول قطره هایت

به رخسار زمینت همچو دریاست

زمین آبستن این قطره ها شد

نمایان از نگاه سبزه ها شد

بسان چتری از گلهای رحمت

ملبس بر لباسی آشنا شد

درخت وسنبل و گلبانگ زیبای قناری

به زیر آسمان نیلگون کهربایی

بشارت داده پیک روزگاران

بهار آمد ز الطاف خدایی

 نیمچه شعرهای من/ ۱۹ اسفند ۹۲

 

[ دوشنبه 19 اسفند1392 ] [ 3:27 بعد از ظهر ] [ کامبیز محبوبی ]
هشتم مارس را روز جهانی زن نامگذاری کرده اند . به روزی می اندیشم که روزی فارغ از جنسیت و برای گرامیداشت عشق ، مهرورزی و بزرگداشت مقام انسان باشد. روزی که تبعیض جنسیتی به خصوص از ذهن آدمیان رخت بر بنددو...
در اساطیر ایرانی ، آناهیتا ایزدبانوی مهر و باروری است . بانوی آبها ، منبع باروری و زندگی بخشی ، مادر خِردها و خیرخواه نوع ِ بشر...
و ناهید و زهره ، الهه ی عشق ، الهه ای که سینه اش دریده و چهره اش آغشته به خون است . زهره چهره ی خود را آغشته به خون معشوق می کند ... و چنین است که گفته اند عشق رنگ خون دارد ...
در اساطیر یونانی ، افرودیت خدابانوی عشق و زیبایی است که این قدرت را دارد تا خدایان و انسانها را عاشق کندو... افرودیت بعد از هر قدم که بر می دارد بر جای پاهایش گل هایی می شکفد ...

***

نزار قبانی :

بانوی من !
تو خلاصه ی تمام شعرها هستی و گُل ِ تمام آزادی ها
آرزو داشتم
به تو در روزگاری دیگر دل می باختم که مهربان تر بودی و شاعرانه تر ...
و به رایحه ی کتابها و شمیم یاسمن و به بوی آزادی حساس تر
[ شنبه 17 اسفند1392 ] [ 7:42 قبل از ظهر ] [ کامبیز محبوبی ]
عکس / سند رفع فقر در دولت احمدی نژاد

به گزارش انصاف نیوز به نقل از سایت محلی هلیل، رزم حسینی، استاندار کرمان در سفر دو روزه به جنوب کرمان با حضور در یکی از خانه های کپری با دیدن وضعیت نامناسب در استفاده از برق چاه آب برای گرم نگهداشتن فضای کپر از فرماندار روبدار جنوب انتقاد کرد که  با پاسخی روبرو شد که گزارشگر از بیان آن معذرور بوده است.

.........................................................................................................................................

حرف من: من نه مدافع عملكرد احمدي نژادم نه روحاني ولي نبايد يادمون بره اين كپرهاوكپرنشينها محصول امروز وديروز نيستن. قبل اين 8 سال هم بودن. خيلي وقته كه اين بنده خداها فراموش شدن ووسيله اي شدن براي خودنمايي مسئولين جديد براي نشان دادن ضعف عملكرد مسئولين گذشته. ولي شما رو به خدا حالا كه با نمايش بدبختي اين كپرنشينها تحقيرشون كردين، لااقل از بدبختي درشون بيارين تامرحمي باشه براي التيام دردهاي بيكرانشون.

سخن آخر: تا زماني كه به امثال بابك زنجاني(ب.ز). مه آفريد امير خسروي(م. الف.الف.خ) .شهرام جزايري(ش.ج) هاااااا به هردليل و توجيهي اجازه دست اندازي به اموال مردم يا همون بيت المال رو ميديم تا بعد از افتادن آبها از آسياب اونا رو به روزهاي خوش گذشتشون برگردونيم  ويا هر مسئولي كه خطا كرد خطايش مشمول مرور زمان بشه وتاوان خطاش رو نده وضع همينه....حرف بسيار است ولي زبان قاصر وقلم كم رنگ...بماند...
خدايا خودت به دادشون برس...






[ چهارشنبه 16 بهمن1392 ] [ 11:45 قبل از ظهر ] [ کامبیز محبوبی ]

 امان از اين نگاههاي مريض و آلوده كه حيوانهاي بيگناه وبي پناه رو به خاطرسگ وگربه بودن ،به خاطر حيوان بودن، به خاطر بي زبان بودن، به خاطر خودخواهي هاي خودمان ، به خاطر اينكه فكر مي كنيم جايمان را تنگ كرده اند،به خاطر آواره بودن در خيابانهاي شهري كه خودمان مسئولش هستيم ميكشيم  وازبين مي بريم تا مبادا  از پس مانده هاي غذايمان سير شوند.
حيوانهايي كه گناهي ندارند از اينكه در شهري به نام تهران به دنيا آمده اند.حيوانهايي كه نياز به محبت ونوازش دارند.
حيوانهايي كه خدا وپيامبرش هم به نيازردنشان تاكيد كرده اند وما فكر ميكنيم مسلمانيم.
فكر ميكنيم روزي چند مرتبه سر به مهر كوبيدن براي مسلماني كافي است ولي كمي آنطرفتر در كشورهاي ديگر،كشورهايي كه به نظر برخي بويي از مسلماني نبرده اند حيوانهاي بي نوا را تيمار مي كنند ودر وعده هاي مختلف برايشان غذا مي آورند.

در آنجا قانوني وجود دارد كه  به حقوقشان احترام مي گذارند وبا كساني كه آزارشان مي كنند برخورد مي شود...وماهم فكر مي كنيم مسلمانيم...

[ یکشنبه 13 بهمن1392 ] [ 10:25 قبل از ظهر ] [ کامبیز محبوبی ]



من از اين مردمان آزرده گشتم
كه اوج خويش را بر شانه همچو مني ديدند
دريغ از عشق و يكرنگي
دريغ از اندكي ايمان از اين طبلان تو خالي
همه فكر وخيال اين جماعت در پس آن چهره معصوم
تمامش جايگاه هست ومقام وپست پوشالي
گناهم چيست در اين گيتي دوار
صداقت پيشه كردم از براي دشمن وهمسايه بيمار
كه هر مقدار من صدق وصفايش عرضه كردم
به پاسخ پستي ونيرنگ شد درمان دردم
كه شايد پله ها افزون شودبر نردبانها
از اين رو شد لئامت عاقبت ورد زبانها
خدايش را نديدند وكنارش ضجه سر دادند
حقيقت سر بريدند و به خاكش فاتحه دادند
به هر تزوير ودست آويز پوچ ونخ نمايي
گنه ناكرده اي را بي گنه بر دار كردند
زپستي نردباني سست در مرداب غفلت
علم كردندتا شايد سراب معرفت بينند
ندانستند اين كهنه سراب وهمناكي است
سپردن دل به آن سازد جهاني سرد وغمگين
ولي گرداب غفلت معرفت را در خودش بلعيد
بسي كوشيد اما خواب غفلت بود سنگين
سرانجام سپردن دل به وهم وغفلت وجاه
سقوط از عرش بر فرش است ناگاه
برو آدم شو و اسرار هستي را فراگير
كه شرط آدميت هست بي شك عذر تقصير
اگر عذرت تقبل شد ز اهل درد دنيا
ز ترديدت گذر كن بگذرد از تو خداي آسمانها

بهمن ۹۱/ نيمچه شعر هاي من

 

وقتی این شعر رو سرودم پر بودم از نفرت ودلخوری. پراز دلشکستگی هایی که به خدا شکایتش را بردم و خدای ناز  هم نیازم را خواست خود قرار داد ودل شکسته ام را درمانی داد به وسعت دریای بیکرانش. حسودان را درسی داد درخور حسدشان ...واین شد که رفتند آنان که باید می رفتند وبی آبرو شدند آنان که آبروی بیگناهی را ریختند .خدایا تشکر از تو که اینهمه خوبی...

[ شنبه 21 دی1392 ] [ 7:43 قبل از ظهر ] [ کامبیز محبوبی ]

اینم از عسل بابا

عسل بابا وقتی از حموم اومده وکلاه گذاشته و داره واسه خواب آماده میشه

عسل بابا ی متعجب

وقتی عسل بابا نشستن رو یاد گرفت وشروع کرد به چهاردست وپا راه رفتن...

 

[ شنبه 7 دی1392 ] [ 10:51 قبل از ظهر ] [ کامبیز محبوبی ]
arad asale baba sarma khorde farda bayad bebaramesh doktour

khoda kone sharayete eghtesadi behtar beshe

doust daram emshab real madrid bebare

dirouz raftam hejamat

saram kheyli shologhe to edare

kheyli vaghte sheer nagoftam

dolar paeen oumad chera mayahtaje mardom bala mire????

4shanbe in hafte daram miram jhapon

arad ro pam khabide

delam gerefte

aman az dast adamhaye dogm o toundro o zaboon nafahm

che naz khabide arad....

ajab sabri khoda darad az dast ma adama

[ چهارشنبه 6 آذر1392 ] [ 11:28 بعد از ظهر ] [ کامبیز محبوبی ]

دلم برای صفحه وبلاگم تنگ شده چون چند وقته که دیگه کمتر سراغشو می گیرم...

نمیدونم چرا، ولی خیلی وقته که دیگه اون زمان همیشگی رو براش نمیذارم

فکر می کنم وبلاگم از دستم دلخور شده...چون اون جوری که حقش بود بهش نرسیدم.

آخه وبلاگم یار تنهایی هام بود...همیشه ناراحتی ها،شادی ها وهر چیزی که توی دلم بود رو بهش می گفتم واون هم محرم رازهام بود...

هیچ وقت گلایه ای نکرد از موضوعاتی که براش می نوشتم و اون هم مجبور بود بدون کم وکاست روی صفحه نمایش بده...

وبلاگم فکر می کنه دیگه دوسش ندارم والبته حق هم داره،چون از وقتی که این فیس بوک لعنتی سروکله اش پیدا شده تمام وقت آزادی که معمولا" دارم رو صرفش می کنم و هرازگاهی از سر شکم سیری سری به وبلاگم می زنم تا خالی نباشه از عریضه...

البته منم بد کردم،میدونم کم توجهی کردم به یار قدیمی خودم،به صفحه ای که از اسفند ۸۶ متولد شدوشد صندوقچه درد ودلهام...

از وقتی که متولد شد هیچ وقت به این اندازه تنهاش نگذاشته بودم. شایداین کوتاهی رو بتونم جبران کنم شاید هم دیر باشه...

البته میگن ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه هست...

وبلاگ عزیزم منو ببخش،بهت قول میدمبیشتر در کنارت باشم،بیشتر هواتو داشته باشم...بهت قول میدم...

[ یکشنبه 19 آبان1392 ] [ 9:59 قبل از ظهر ] [ کامبیز محبوبی ]
امروز توی یک مراسم رسمی در ماموریت در جمع خواص!!! بودیم... کفشمو که تازه خریده بودم دزدیدن...

 

صد رحمت به دزدای کوچه بازار...شرف دارن به بعضی خواص!!!

[ پنجشنبه 18 مهر1392 ] [ 2:15 بعد از ظهر ] [ کامبیز محبوبی ]
 

دنیای عجیبی است !!!
اطرافم را که می نگرم می بینم
همه چیز درست است ....
درست همان گونه که نباید باشد!!

[ سه شنبه 9 مهر1392 ] [ 7:37 قبل از ظهر ] [ کامبیز محبوبی ]


روزها مي گذرد از پي هم
مي نويسد تقدير
نقش هر مخلوقي
آن يكي باراني
وآن يكي سرد وسياه
هر كسي در خور خود جام گرفت
جانش آرام گرفت
نقش هر كس زده اند...
زسياهي وسپيد عمل وافكارش
زدرستي وكجي سخن وگفتارش

روزها مي گذرد از پي هم
نه به مانندهم وتكراري
روزگاري به خوشي است
گاهي هم غمگين است
عاقبت هركه در اين معركه افتد بي شك
روزگارش ابري است
يا همي نوراني است
سرخوش آن است كه در گنبد دوار خدا
گاه گاه پنجره اي
مي شود باز به سوي خورشيد
كه بتايد اميد
پر كند فاصله ها رابا عشق
و بگيرد دستش
تا كه مغروق نگردد در عيش
ورنه آنكس كه شده غافل از احوال خدا
بازگرديدن صد پنجره هم بي نور است

چون که او مغرور است
باز هم مي گويد...
روزها مي گذرد از پي هم
نه به مانند هم وتكراري
روزها مي گذرد.....
نيمچه شهر هاي من/9 شهريور 92

[ یکشنبه 17 شهریور1392 ] [ 12:30 بعد از ظهر ] [ کامبیز محبوبی ]
با سلام خدمت دوستان عزیز درسته که مدت زیادی بود که آپ نکرده بودم  به قول بعضی رفقا... ولی با چند تا عکس مشتی از عسل بابا به روزم . امیدوارم خوشتون بیاد...

آراد ومامانش وقتی که از چالوس بر می گشتیم

آراد کوچولو وقتی که پشت صندلی قایم میشه

 

خنده عسل بابا که الهی براش بمیرم

آراد وباباش کنار رودخونه چالوس

آراد با کامفی بیبیش...

 آخر نوشت: البته ببخشید دیگه حال نداشتم ۲ تا عکس آخری رو عمودیش کنم. شما تغییری در جایگاه کامپیوترتون بدید لطفا"(عمودیش کنید). بازم ببخشید...

[ شنبه 9 شهریور1392 ] [ 1:6 بعد از ظهر ] [ کامبیز محبوبی ]

آراد بغل باباش خواب رفته

وقتی که آراد با آرامش بغل باباش خوابیده

آراد وقتی ذوق میکنه از دیدن بابا جونش!!!

 

آراد جون وقتی که از دیدن چهره باباش به وجد اومده

 

[ یکشنبه 6 مرداد1392 ] [ 12:2 بعد از ظهر ] [ کامبیز محبوبی ]

دیشب وقتی بعد از دیدن سریال دودکش شبکه ها رو جستجو می کردم رسیدم به شبکه 3 که مسئولان فوتبال بین دو نیمه بازی  تیم ملی فوتبال 98 با تیم ملی 2013 مشغول تجلیل از فوتبالیستها (فوتبال بانوان.نوجوانان.فوتبال ساحلی وفوتسال) اون هم توسط دکتر!!! رحیمی معاون محترم رئیس جمهور بودند!!!!

همیشه تقدیر وتشکر از موفقیتها خوبه اون هم در عرصه ورزش ولی عدم برنامه ریزی در هر کاری باعث خراب شدن و بی مزه شدن کارا میشه. دیشب طبق معمول بازم یکی دیگه از اون بی برنامگی ها رو دیدیم که فقط از جماعت ایرانی برمیاد.

یه تقدیر یکساعته از اعضای تیم های مختلف فوتبال که بین دو نیمه انجام شد وتو این فاصله دو تیم 1998 و2013 وسط زمین چمن مشغول استراحت وگپ وگفت...

یکی نبود تو این هاگیرواگیر مراسم تقدیر وتشکر . وزیر ورزش از رئیس جمهور. کفاشیان از وزیر. معاون اول از... خلاصه همه از همدیگه ...بگه این بنده خداهای فوتبالیست رو حداقل ببیرین تو رختکن استراحت کنن یا رو نیمکت بشینن...

آخر تمام بی برنامگیها این شد که به احترام تمام کسانی که قبول زحمت کرده وبه ورزشگاه رفتن واونایی که از منزل تماشا می کردن در یک حرکت کاملا" ایرانی واز نوع برنامه های دولت  نیمه دوم بازی لغو شد تا آخرین کارهای دولت هم در روزهای آخرش با ناکامی تموم بشه...

امیدوارم.........

 

[ یکشنبه 30 تیر1392 ] [ 8:3 بعد از ظهر ] [ کامبیز محبوبی ]

سلام

با تشکر از همه دوستانی که به بنده لطف داشتند و با راهنماییشون کمکم کردند تا بتونم عکسهای آراد عزیزم رو تو وبلاگم بزارم...

دوباره حس وحال خوبی پیدا کردم از اینکه می تونم عکس  آپلود کنم...

آراد ما آلان ۲ ماه و ۲۲ روز هست که به دنیا اومده وبا اومدنش دنیای ما رو شیرین تر کرده البته با وجود همه مشکلات

مشکلاتی که هر کدومش به نوبه خودشون گرفتاریهای زیادی رو برامون فراهم کردند...

امیدوارم پاقدم عسل بابا خوب باشه تا ما بتونیم خونه بخریم واز دست برخی از این صاحبخونه های بی دین خلاص بشیم...

این چندتاعکس هم تقدیم شما دوستان که به ما وآراد همیشه لطف داشتین..

 

آراد وقتی مثل کوآلا میخوابه...

آراد و دوستش بردیا

وقتی که آراد باباشو خواب میکنه...

[ سه شنبه 18 تیر1392 ] [ 3:40 بعد از ظهر ] [ کامبیز محبوبی ]
هميشه از طريق چند تا سايت عكس آپلود مي كردم وتو وبلاگم ميذاشتم...

نميدونم چرا اين سايتها غير فعال شده وديگه نمي تونم اين كار رو بكنم.

يكي نيست كمكم كنه و راهنماييم كنه . يا حداقل يه سايتي با اين مشخصات بهم معرفي كنه...

ممنون از همه دوستان

[ یکشنبه 9 تیر1392 ] [ 10:45 قبل از ظهر ] [ کامبیز محبوبی ]
 

 

شاید وقتی دیگر....

[ شنبه 1 تیر1392 ] [ 8:10 قبل از ظهر ] [ کامبیز محبوبی ]
 
 
 
روح این انسان بزرگ همیشه شاد باشه ...
پروفسور پروانه وثوق رئیس هیئت امنای بیمارستان محک که به "فرشته نجات کودکان سرطانی ایران" معروف بود ، در سن 78 سالگی درگذشت...
پروفسور پروانه وثوق ، که بیش از نیم قرن ، همچون پروانه ، شمع کودکان مبتلا به سرطان را زنده نگاه می داشت ، دارای مدرک فوق تخصص خون و آنکولوژی کودکان بود.
[ سه شنبه 31 اردیبهشت1392 ] [ 4:46 بعد از ظهر ] [ کامبیز محبوبی ]
 

آراد جون امروز برای دومین بارتست شنوایی داد وبا نمره عالی قبول شد.

آرادجون امروز 10 روزه میشه و صبح بردیمش حمام .

پریروز واسه آراد جون شناسنامه گرفتم.

این هم چند تا عکس از پسر بابا...البته این عکسا مربوط به  شش روزگیشه...

 

 

 

 

 

[ پنجشنبه 5 اردیبهشت1392 ] [ 4:45 بعد از ظهر ] [ کامبیز محبوبی ]
 

بالاخره آراد خان ما با کمی عجله شب قبل از زمان موعود ورود به این دنیا روز سه شنبه مورخ27 فروردین 92 همزمان با اذان مغرب پا به دنیای بیخود ما آدمها گذاشت. خدا رو شکر که ازهمه جهت سالمه وخیالمون  راحت شد.

چندتا عکس از ساعات وروزای اول زندگی آراد:

آراد عزیزم  در لحظه تولد:

 

                             

آراد عزیزم  در ساعت اول زندگیش بعداز استحمام: 

 

       

 

 عسل بابا درچهارمین روز زندگیش:

                

                   

                   

 

                   

 

 

[ جمعه 30 فروردین1392 ] [ 4:2 بعد از ظهر ] [ کامبیز محبوبی ]
 

 

             ...........................................................................

 

ایشالا فردا قبل از ۹ صبح چشممون به جمالش روشن میشه....

[ سه شنبه 27 فروردین1392 ] [ 10:50 قبل از ظهر ] [ کامبیز محبوبی ]

 

                 ..................................  3  .................................

[ شنبه 24 فروردین1392 ] [ 10:36 بعد از ظهر ] [ کامبیز محبوبی ]

 

شمارش معکوس برای ما شروع شده. شمارش معکوس برای اومدن آراد عزیزم...

 

                       .....................   چهار  ....................

[ جمعه 23 فروردین1392 ] [ 11:4 بعد از ظهر ] [ کامبیز محبوبی ]

وزمین خسته بود از صدای قدمهای انسانهای خسته...

انسانهای خسته از زندگی... خسته از نفس کشیدن...

و زمین فریاد می زد ظلم ظالمانی که بر شانه هایش قدم می گذاشتند و آشکارا کوس رسوایی و فساد می کوفتند...

فریاد می زدعابرانی که بر سنگفرش وجودش با تنفر راه می رفتند ودیده بر زمین نفرت را بر زبان می راندند تا نبیند کسی ابروان درهم کشیده شان را از برای اتفاقات ناخوشایند زمین...

فریاد می زد پدر پشت خمیده ای که پنهان می کردپینه های دستش را از خانواده اش که از خراشهای زمان در امان نمانده بود...

فریاد می زد مادری را که سنگینی دنیا پشتش را خم کرده بود پس از ترک دنیای مرد زندگیش...

فریاد می زد شرم پدری را که از خجالت دستان خالی اش بی هدف خیابانهای زندگی را طی می کردتا زمانی پای درخانه بگذارد که کودکانش با رویای خیس به خواب رفته اند...

و زمین فریاد می زد لالایی بی موقع زمان را...

گول زدنهای بی ملاحظه ای که کودکیمان را فریاد می زد تا در قاب بی نمک زندگی نظاره کنیم آنچه را که از دست می هیم...

[ پنجشنبه 8 فروردین1392 ] [ 1:44 بعد از ظهر ] [ کامبیز محبوبی ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

زندگی در گذره تو هم بگذر ...

به همین سادگی میشه ازکنار خیلی چیزا گذشت یا میشه نگذشت و تاوانشو تو زندگی دید... من هم شبیه خیلی از شما هستم ،ساده و صمیمی ،بی ریاو... اسمم کامبیز ،شهرتم محبوبی، متولدپاییزم،پاییز زیبای 1355، اهل شمالم.البته اهل جایی بودن مهم نیست ولی آدم بودن و آدمای دیگه رو دوست داشتن خیلی مهمه...به همین سادگی...
امکانات وب